Wednesday, June 17, 2009

درد و بلاي ديويد گيلمور و ‍وزه ساراماگو بخورد توي سر هرچه خائن متقلب است.زماني كه مي شنوم و مي خوانمشان تنها لحظاتي است كه غم هاي اين روزهايم فراموشم مي شود

Monday, June 15, 2009

خوب بحمدالله والمنه انتخابات ریاست جمهوری دهم در نهایت پاکی و سلامت! برگزار شد.یک حضور میلیونی دیگر و یک مشت محکم دیگر.ملت همیشه در صحنه نقش خود را در خنثی کردن توطئه دشمنان قسم خورده انقلاب ایفا کرد تا انتخابات بعدی که مجددا واجب الحضور شود (عجب ترکیبی ).حالا اگر جسارت و گستاخی و آب به آسیاب دشمن ریختن نباشد, مایلیم پاسخ چند سوال بی اهمیت را صرفا جهت تنویر اذهان تاریک و در راستای روشن شدن نقش مواردی که در پی می آید در برگزاری سالم تر و باشکوه تر انتخابات بدانیم
ماجرای از کارافتادن کامل سیستم ارسال پیام کوتاه تلفن های همراه در 2 روز اخیر چه بود؟
کندی کم سابقه اینترنت طی همین روز ها چه توجیهی دارد؟
علت چاپ 12 میلیون تعرفه رای اضافه چیست؟ آن هم در حالی که در برخی شعب اخذ رای روند رای گیری به علت کمبود تعرفه مختل شده بود
چرا برخلاف شیوه معمول و درحالی که هنوز عده زیادی از هم وطنان موفق به دادن رای نشده بودند زمان رای گیری تمدید نشد؟ در حالی که با این کار تعداد رای دهندگان بیشتر و به تبع آن قدرت و شدت مشت کوبیده شده بر دهان یاوه گویان افزون می شد
براي شمارش آرا از چه كساني استفاده كرده بوديد؟نيروهاي وارداتي؟ربات؟يا اعضا دولت كه به كار 24ساعته عادت دارند؟آخر چنين سرعت خيره كننده اي را در شمارش آرا و اعلام نتيجه هيچ كس به ياد ندارد.تنها 1ساعت پس از اتمام راي گيري بيش از 8 ميليان(به قول وزير كشور)راي شمارش شده بود.هركه و هرچه بودند خداوند عوض خير عطايشان كند.بنده خداها حتي براي رفع جوع و قضاي حاجت هم فرصت نداشتند
خسته شدم.بقیه سوال ها را کس دیگری بپرسد.فعلا پاسخ همین ها را بدهید از سرمان هم زیاد است.پاسخ بعضی سوال ها را هم خودمان می دانیم.کاملا روشن است.مثلا این که چرا تلویزیون اینترنتی ستاد یکی از کاندیداها قطع شد.(دمتان گرم.دستتان درد نکند) فکر می کنم حقمان است بدانیم نقش موارد بالا در برگزارشدن هرچه سالم تر انتخابات چیست.برای دفعات بعد لازم می شود

Tuesday, January 06, 2009

تنهائی لذت بخشه اما احساسش خیلی مزخرفه.اون هم وقتی که این احساس تنهائی در کنار کس یا کسانی بهت دست بده که برای تنها نبودنت کنارت هستن

Thursday, October 30, 2008

عصر ابری هشتم آبان 87.هوای دلپذیر; نسیم خنک; بازی بچه ها در پارک و نوای
سحر انگیز
High Hopes پینک فلوید
یک تجربه ناب و تکرار نشدنی

Sunday, October 12, 2008

ظهرها مجموعه نمایشی ای از شبکه اول سیما پخش می شود که2-3 قسمتش را دیده ام.البته هربار از نیمه.و به همین خاطر نامش را هم نمی دانم.از سبک و سیاق کار بر می آید که کار محمد رحمانیان باشد.متاسفانه نام کارگردان در تیتراژ پایانی نوشته نمی شود.این ها مهم نیست.چیزی که می خواهم در موردش بنویسم موسیقی این مجموعه است.موسیقی ساده, بی ادعا و به شدت قوی و تاثیر گذار; ساخته علی صمد پور از شاگردان برگزیده حسین علیزاده.دمش گرم.مقایسه کنید با موسیقی احمقانه سریال پر طمطراقی مانند ((مثل هیچ کس)) که روی اعصاب و روان شنونده رژه می رود.بعید می دانم احسان خواجه امیری - سازنده موسیقی سریال پیش گفته - حتا سولفژ بداند چه رسد به نوشتن موسیقی و تهیه پارتیتور.شناخت از مقوله تصویر هم پیشکش.به عنوان بندی سریال ها و فیلم های تلویزیونی دقت کنید.ببینید چند نفر به عنوان سازنده موسیقی متن در تمام این آثار فعالیت کرده اند؟تنها با چند نام تکراری مواجه خواهید شد (جز موارد استثنا) که از قضا بیش از یکی دو نفر آن ها بر کارشان تسلط نسبی ندارند.در این میان ظهور پدیده ای مثل علی صمد پور اتفاق فرخنده ای است که باید به فال نیک گرفت
*************
در سریال یوسف اگر بشود نکته مثبتی پیدا کرد تنها موسیقی آن است.موسیقی نشسته بر این ملغمه تصاویر کمی تا قسمتی شنیدنی است ;اما نکته این جاست که ملودی بهترین و مهمترین تم موسیقی این کار آشکارا از موسیقی ارمنی که پیتر گابریل در آلبوم ((اینک انسان)) به کار برده ,استفاده شده و در تیتراژ هم هیچ اشاره ای به این نکته نشده است.احتمالن آهنگساز فکر کرده کسانی که پیتر گابریل گوش می کنند پای چنین سریالی وقت تلف نمی کنند

Saturday, October 04, 2008

اعتراف نامه

پیرانه سر, زود رنج شده ام
مبارک است خیر سرم

Saturday, September 20, 2008

خشم نامه

دقایقی از سریال تلویزیونی یوسف پیامبر را دیدم.از این مزخرف تر ممکن نیست.در حیرتم که چگونه می شود این همه پول را اینگونه هدر داد؟؟!!دمت گرم آقای سلحشور.رقیب سرسخت محمود برای کسب نوبل شیمی هستی.تبدیل دهها میلیارد ریال پول به آشغال ومجاب کردن مدیران تلویزیون به پخش آن تنها از چون توئی ساخته است.نوش

Sunday, September 14, 2008

جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روزه و من گیسویت
از جمله این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است و باشد رویت

Friday, August 08, 2008

المپیک

دقایقی قبل افتتاحیه المپیک پکن تمام شد.رویائی و حیرت انگیز.مافوق باور.سوای از نمایش دل انگیز صلح طلبی که در ذات انسان هاست و جوهره المپیک است, بخش نمایشی افتتاحیه هر انسانی را متحیر می کند.عادتمان شده که هر دوره با دیدن چنین مراسمی شگفت زده از خودمان بپرسیم :آیا از این عظیم تر و شگفت انگیز تر هم می شود؟آیا خیال پردازی جاه طلبانه بشر پا را از این فراتر هم خواهد گذاشت؟ و البته ناچاریم بعد از تماشای مراسم بعدی مجددا همین سوال را ازخود بپرسیم و منتظر بمانیم

Wednesday, June 18, 2008

تصمیم دارم دیگر در مورد فوتبال چیزی ننویسم.این جا شبیه یک وبلاگ ورزشی شده.البته داشتن وبلاگ ورزشی خیلی هم خوب است.فقط ایراد کار این جاست که من ورزشی نویس نیستم.علت نوشتن این پست های فوتبالی هم این بود که دل و دماغ نوشتن چیز دیگری را نداشتم
بهانه نگارش این مطلب هم حس ناب و بی سابقه ای است که امروز از شنیدن قطعه موسیقی مورد علاقه ام تجربه کردم.همان قطعه ای که قبلا در موردش نوشته ام
COMFORTABLY NUMB
و آن سولوی معرکه.واژه معرکه به حد کافی برای توصیف این قطعه رسا نیست.گنجینه لغات من برای وصف این قطعه کفایت نمی کند
البته این بار اجرای دیگری از این آهنگ چنین بلائی به سرم آورد.اجرای بزرگترین آلبوم تاریخ راک
THE WALL
حس عجیبی بود.سال هاست با موسیقی عجینم.بزرگترین لذت زندگیم موسیقی است.با این قطعه موسیقی زندگی کرده ام.هر روز بارها و بارها از شنیدنش لذت می برم.اما هیچ گاه این گونه نشده بودم.قابل توصیف نیست.ولش کن.متاسفم!نمی توانم شما را در این لذت شریک کنم


Monday, April 14, 2008

پدرم عمه ای داشت که بیش از 20 سال پیش مرد.او در سال های آخر زندگیش از دو چشم نابینا شده بود.دیشب حتا آن مرحومه هم در گورش دید که آدبایور توپ را با دست وارد دروازه منچستر یونایتد کرد اما داور ندید.این داورهای انگلیسی هم یک سور به داورهای خودمان زده اند.بابا دمتان گرم.شیخشان گراهام پل بود که آن دسته گل فجیع را در جام جهانی به آب داد
اما به هرحال منچستر آن گونه بازی کرد که در خور یک قهرمان است.سر الکس یک بار دیگر پوزه آرسن ونژه بد اخم را به خاک مالید
حالا نوبت کاتالان ها ست با آن مربی در پیتشان
زنده باد سر الکس
زنده باد من یو

Wednesday, March 26, 2008

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
نوروز مبارک

Wednesday, January 23, 2008

بیشتر از آنکه غمگین باشم عصبیم.شورای امنیت تشکیل جلسه داده و نماینده آمریکا از حق اسرائیل در محاصره غزه می گوید.بی شرف ها.انگار نه انگار که یک و نیم میلیون انسان نه از حملات موشکی; که از گرسنگی دارند می میرند.سوخت به غزه نمی رسد در نتیجه نیروگاه های برق هم از کار افتاده اند.آب قطع شده و آرد و آذوقه هم نیست.فاجعه با تمام ابعادش در حال شکل گیری است.خدا هم انگار مقدرات جهان را رها کرده
البته اسرائیل حمله کند آبرومندانه تر است تا احمق های حماس و فتح -مثل پارسال – به جان هم بیافتند
......................
خبرهای بد تمامی ندارند
حاج قربان سلیمانی نوازنده بزرگ دوتار هم در گذشت.هنوز یک هفته نیست که دکتر شهیدی از دنیا رفته.خدایشان بیامرزد

Wednesday, January 02, 2008

الآن ساعت 10 صبح است و بیش از 2 ساعت است که در فرودگاه اهوازمعطل مانده ام.علت تاخیر (که احتمالن تا ساعتی دیگر به ابطال تغییر خواهد یافت ) بدی هوای تهران اعلام شده.در واقع هواپیما هنوز از تهران پرواز نکرده.ظاهرن هوای تهران برفی است.این قبول.اما همین 2-3 هفته قبل پرواز تهران – اهواز ما به علت هوای مه آلود مقصد باطل شد.به همین راحتی.با 2 قطره باران و یا کمی مه زندگی صدها نفر مختل می شود.واقعن اگر قرار بود مه باعث لغو پرواز شود می بایست فرودگاه لندن به کلی تعطیل می شد
{گل بود به سبزه نیز آراسته شد.همین الآن خبر رسید که بارش برف شدیدتر شده}
بخش جالب ماجرا اینجاست که در این مورد هیچ کس پاسخگو نیست.ساعت 2 بامداد پرواز کنسل می شود و مسافرین به امان خدا رها می شوند.مهم نیست که بعضی از مسافرین (که از بد روزگار انسان هستند) جائی برای اقامت ندارند و اصولن ممکن است حتا پولی هم در بساطشان نباشد.قوانین بین المللی هواپیمائی در این مملکت, صرفن هنگام تهیه بلیت و پرداخت پول معتبرند.تهیه محل اسکان برای مسافری که پروازش لغو شده, قرتی بازی است.بیت المال مسلمین را که برای این سوسول بازی ها حرام نمی کنند
بی خیال!حال الآنم, ملغمه ای از خشم, نفرت, اشمئزاز, استهزا,تهوع و چندین حس نامتجانس دیگر است
خب به سلامتی یکی از پروازها کنسل شد
تا باد چنین بادا
.................
پی نوشت 1:ساعت 13:15 هنوز خبری نیست.3 پرواز دیگر کنسل شده و فقط این یکی مقاومت می کند.دمش گرم
………………….
پی نوشت 2:مبارک است.الساعه-یعنی راس ساعت 13:30-اعلام شد که پرواز تا اطلاع ثانوی تاخیر دارد.(جل الخالق)
...................
پی نوشت 3:از بیکاری نشسته ام و شر و ور می نویسم.خسته شدم بس که کتاب خواندم و بازی کردم

Monday, December 24, 2007

خیلی حال داد.شکست دادن کاتالان ها در نئوکمپ, آن هم جلوی چشمان لاپورتای متفرعن و ده ها هزار بارسلونائی حلاوت دیگری دارد.به ویژه وقتی که یک بارسائی دو آتشه پیدا کرده و شرط را از او برده باشی
بدو علیرضا که این پپرونی پیتزا والک بد جوری چشمک می زند

Saturday, December 08, 2007

حاج عبدالرحمن

چند سال پیش نهادی پایه گذاری شد به نام سازمان تقریب مذاهب اسلامی.ریاست این سازمان هم به عهده یک روحانی به نام آیت الله تسخیری است ( تا همین چند وقت قبل که بود.الان را نمی دانم ) وظیفه اصلی این سازمان همان طور که از نامش پیداست; کشف و تقویت اشتراکات و تلاش در راستای هر چه نزدیک تر شدن مذاهب مختلف اسلامی به هم است
پیشنهاد می کنم سازمانی هم با عنوان سازمان تقریب ادیان تاسیس شود.برای یافتن رئیسش هم نیازی به جستجو نیست.چه کسی بهتر از کاکا فوتبالیست نامی برزیلی! مشهور نیست که هست; محبوب نیست که هست; خوش تیپ نیست که هست ;از همه مهم تر دغدغه دین ندارد که دارد
حتمن خاطرتان هست که سال گذشته اعلام شد که نامبرده بالا, مسلمان شده و نام عبدالرحمن را برای خود برگزیده.البته نام کاکا چندان هم غیر اسلامی نبود و حتا می توانست برای محکم کاری اسمش را بگذارد اخوی
دو روز پیش هم در خبرها آمده بود که جناب کاکا اعلام کرده قصد دارد پس از آویختن کفش ها, در رشته الهیات مسیحی ادامه تحصیل داده و در صورت امکان کسوت کشیشی بر تن کند.جل الخالق!!کشیش مسلمان چه نوبرانه ای است دیگر؟؟واقعن که!!یا این حاج آقا کاکا آدم دمدمی مزاجی است که محض تفریح دین عوض می کند; یا تصمیم دارد یک دور تمام ادیان الهی و غیر الهی را تست بزند و یا قصد مزاح دارد که باید حالیش کنند با مسلمان جماعت نمی شود از این شوخی ها کرد ..... ویا اساسن خبر مسلمان شدن او یک دروغ رسانه ای بوده.این مورد آخر مرا به یاد ماجرای زیدان و ماتراتزی انداخت و تعبیرها و تاویل هائی که از ضربه سر اولی به سینه دومی خلق شد و نامه های شخصیت های سیاسی وطنی در ستایش حرکت قهرمانانه زیدان که جسارت ماتراتزی در تروریست خواندن مسلمانان را بی پاسخ نگذاشت و...... و در آخر معلوم شد ماجرا اصولن ناموسی بوده.ماتراتزی همشیره زیدان را لفظن مورد عنایت قرار می دهد و از آن جائی که زیدان یک عرب تبار غیرتی ناموس پرست است, فی المجلس ترتیب آن مردک چشم ناپاک را می دهد و او را نقش زمین می کند
امیدوارم در ماجرای کاکا این مورد آخری (دروغ رسانه ای)اتفاق نیفتاده باشد

Monday, December 03, 2007

TRIBUTE

این پست صرفن ادای دینی است به سر دیوید گیلمور و آن سولوی گیتار بی نظیرش در اجرای زنده ترانه
Comfortably Numb
در کنسرت پالس
یا للعجب!!مگر می شود این نغمه ها از سر پنجه های انسان خاکی زائیده شده باشند؟منبع الهام در آفرینش چنین شاهکاری چه می تواند باشد؟آهنگ فوق العاده راجر واترز و اجرای گروهی معرکه پینک فلوید به جای خود; اما این سولو چیز دیگری است. هنوز هم با شنیدن ضجه های ساز گیلمور مو بر تنم راست می شود.هنوز هم شبی نیست که بدون شنیدن چند باره این قطعه به خواب بروم.بر این گمانم که موسیقی راک دیگر چنین اوجی به خود نخواهد دید. هیچ نوازنده ای- حتا خود گیلمور- هرگز قادر به خلق چنین شاهکاری نخواهد بود.پس به احترام سر دیوید جان گیلمور به پا خاسته و کلاه از سر بر می داریم

Saturday, November 24, 2007

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند
مدت نسبتن زیادی _بیش از یک ماه _نبودم.این کار آخر آن قدر فشرده بود که فرصت حتا یک بار سر زدن به نت
هم فراهم نشد.از تمام دوستان دیده و نادیده ام که اظهار لطف کرده اند سپاسگزارم.با خودم قرار گذاشته ام که منظم تر بنویسم.بیچاره خواننده ها
................................
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

Monday, October 08, 2007

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

Thursday, September 27, 2007

نوستالژی

هر از گاهی به آرشیومسنجرتون یه سر بزنین
خیلی چیزا دستگیرتون می شه

Friday, September 14, 2007

هل من ناصر

دیشب با دوست تازه ای (از آن خوره های فیلم) چت می کردم.در میان صحبت, در مورد اکسپرسیونیسم پرسید.از آنجائی که باسواد و اهل مطالعه است به نظرم رسید که قصد داردامتحانم کند.من هم پاسخ پرت و بی ربطی دادم.و البته بعد از اطمینان از نیتش, آدرس صفحه مربوط به اکسپرسیونسیم در ویکی پدیای فارسی را برایش فرستادم.غرض از این همه وراجی علاوه بر عذرخواهی از آن دوست عزیز( که چه آرشیو معرکه ای دارد ), این است که عاجزانه از دوستانی که بر خلاف من سواد درست و درمانی دارند – والبته وقتش را هم به هکذا - خواهش کنم صفحه اکسپرسیونیسم ویکی فارسی را دریابند.مثل خیلی از صفحات دیگرش وحشتناک ناقص است

Saturday, September 08, 2007

چیزی شبیه معجزه

شاید باورش کمی مشکل باشد, اما شنیدن دو بیت فوق العاده از یک غزل هوشنگ ابتهاج که پیشتر بارها و بارها خوانده و شنیده بودمش, اوقات نه چندان خوشم را دگرگون کرد

تنور سینه سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
دراین هوا که نفسها پرآتش است خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما

Tuesday, August 14, 2007

چند روز بود که عوامل استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل, دسترسی به این وبلاگ را غیر ممکن کرده بودند.ابتدا حدس زدم که از ادا و اطوارهای همیشگی بلاگر است.اما با طولانی شدن قضیه, تحقیقات همه جانبه و گسترده ای را در راستای برملا کردن دست های عوامل کودتای جهنده (دیگر کار از خزنده و این حرف ها گذشته) علیه وبلاگ دشمن شکن باد شرقی (که معلوم است از شرق می وزد و هدف مقدسش درنوردیدن و نابودی کامل مظاهر پلید تمدن فاسد غرب است) آغاز کردم .در نتیجه این تحقیقات مشخص شد که بلاگر ملعون, این جا را به عنوان بلاگ اسپم مسدود کرده(جل الخالق!!به حق چیزهای ندیده و نشنیده). اما و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین.طی یک اقدام انقلابی و با تهدید بلاگر به تحریم, این سایت خود فروخته را مجبور به عذر خواهی رسمی و بازسازی وبلاگ کردم. از امشب این وبلاگ مجددن چون خاری در چشمان کور شده دشمنان اسلام و مسلمین عمل خواهد کرد انشا الله

Monday, July 16, 2007

برزیل سرور آرژانتینه

تیم سوم برزیل هم طبق روال چند سال اخیر, آرژانتین را نابود کرد
..............
حالا فقط جام ملتهای آسیا مانده

Saturday, July 14, 2007

سپاس نامه

گاهی یک جمله آدم را دگرگون می کند.چه شگفت است نیروی جادوئی کلمات

Wednesday, July 11, 2007

این روزها فوق العاده بی حوصله, عصبی, بهانه گیر و پرخاشگر شده ام
علتش را هم می دانم.یعنی فکر می کنم که بدانم

Sunday, July 08, 2007

با ما چه می کنی استاد

قراراست یکی از بزرگان موسیقی ایرانی بعد از 25 سال در ایران کنسرت برگزار کند.کسی که تحولات موسیقی ایران در دهه 50 با نام او عجین است. کسی که هر اظهار نظر او در سال های اخیر, جنجالی را موجب شده و البته کسی که انگشت اتهام به سوی بسیاری از اهالی موسیقی دراز کرده.این شخص کسی نیست مگر استاد محمدرضا لطفی نوازنده, ردیف دان ,آهنگساز و محقق موسیقی ایرانی.شما به عنوان یکی از هواداران و کسی که سال ها با آثار استاد زندگی کرده اید;و تلاش برای بازنوازی مضراب به مضراب کارهای برجسته اش از لذات زندگیتان بوده (و پر واضح است که در این راه توفیق چندانی هم نصیبتان نشده)توقعتان از استاد در این برنامه چیست؟
متاسفانه برنامه حاوی هیچ نکته جدیدی نبود.شاید بشود گفت کنسرت دیشب, کاری بود مشابه گریه بید اما با کیفیتی نازل تر.تسلط بی نظیر لطفی بر سازهای تخصصی اش- تار و سه تار- موافق و مخالف را به تحسین وا می دارد.شیوه بی بدیل او در نواختن تار- که شاه سازهای ایرانی است- نقطه عطفی در نوازندگی سازهای مضرابی است.اما واقعیت امر این است که خیل مشتاقان, صرفن برای شنیدن صدای ساز لطفی به نیاوران نیامده بودند.قضیه فراتر از این حرف هاست.ما شوق دیدن و شنیدن چیزی که لطفی را از دیگران متمایز می کند به سر داشتیم.آنی که پیش از این از دیگران و حتا خود لطفی ندیده و نشنیده باشیم.جسارت ,خلاقیت و نوآوری است که لطفی ها و علیزاده ها را از دیگران متمایز می کند
خموشانه را نشنیده بودم.در واقع ترس از خراب شدن کاریزمای لطفی باعث شده بود رغبتی به شنیدن آن نشان ندهم.اما دیشب شد آن چه نباید می شد.تا پیش از آغاز بخش دوم کنسرت که باتکنوازی کمانچه در بیات ترک شروع شد, همه گلایه و شکایتمان از لطفی تکرار خودش بود.تکرار همان لطفی آشنا و البته بزرگ.اما با آغاز اولین نغمه های کمانچه ;اسطوره تارنوازی ایران زمین تبدیل شد به یک نوازنده متوسط کمانچه.پیرانه سر با خود و طرفدارانت چه می کنی استاد؟
شاید ایراد از ماست که توقعمان بالاست.اما این توقع را محمدرضا لطفی با آثار درخشان پیشینش و صحبت های اخیرش ایجاد کرده
حس خوبی ندارم از این گونه نوشتن درباره بزرگی چون لطفی.کاش دیشب را در خانه مانده بودم.لطفی مدل 86 را فاکتور می گیرم.لطفی من همان لطفی راست پنجگاه جشن هنر شیراز, ماهور دانشگاه ملی, سه گاه یادواره طاهرزاده و ....است

....................
دیشب دو جوان که پشت سر ما نشسته بودند مقادیر معتنابهی روی اعصابمان تخلیه انرژی کردند.به طرز اسفباری اصرار داشتند که اطلاعات ردیفیشان را به اعصاب حاضران فرو کنند.غلط نکنم از نوادگان بلافصل میرزا علی اکبر خان فراهانی بودند و احساس مسئولیت در قبال ردیف بیچاره شان کرده بود.فقط یک موردش را می گویم(و خدا می داند که ذره ای اغراق نمی کنم):به محض این که لطفی ساز را در دست گرفت و پیش از کوک کردن آن ,2 مضراب به دو و 2 مضراب به سل زد که یکی از اساتید بلافاصله فرمودند:ماهور
+ در همین ارتباط

Saturday, July 07, 2007

یکی دو ساعت است که از کنسرت برگشته ام.کنسرت محمد رضا لطفی.کاش نرفته بودم.کاش مثل 25 سال گذشته اصلن کنسرت برگزار نکرده بود

فردا مفصل خواهم نوشت

Monday, June 18, 2007

HALLELUYA

پایان خوشی بود
مردان کاپلوی بزرگ, پوزه کاتالان های جدائی طلب متفرعن را به خاک مالیدند; مالیدنی
بسی محظوظ شدیم
تاباد چنین بادا
...............
حیف از رونالدینیو.حیف

Friday, June 08, 2007

ما ز یاران چشم یاری داشتیم